تبليغاتX
لهجه باران
دوازدهم مهر 1388
 

۱)

من گم شده ام ....

آآآآآآآآآآآآآی مَردم !!!

وسرنوشت دخترکان شهر

از چادر سیاه مادرشان

شروع می شود.

گم شده ام

و از سقف همه خانه ها چراغ آویخته اند .

۲)

نگرانم نباش

اینجا تنهایی مهربانی هست

که از دیوارها چکه می کند ،

...

بادبادک ها به نخ هایشان وفادار می مانند

و هیچ عابری روی بغض من لیز نمیخورد .

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:30  توسط نقیبه  | 

***