نه !!!!
اصلا عجیب نیست شاعر کنار پنجره پیر شود
شاعر با انتظار زنده است
با بغض ندیدن
با دلهره " روزها یکی یکی دیروز می شوند "....
باید تمام شهر را راه بروم
تمام روز را نفس بکشم
تمام شب را ،
شاید چیزی بماند از من
آن هم سهم تو
سهم چشمهایی که آسمان را احتکار می کند .
نمی شناسی اش ولی
هست یک نفر
که منتظر است
فصل گیلاسها شود.
