تبليغاتX
لهجه باران
بیست و هشتم فروردین 1388

 

نه !!!!

اصلا عجیب نیست شاعر کنار پنجره پیر شود

شاعر با انتظار زنده است

با بغض ندیدن

با دلهره " روزها یکی یکی دیروز می شوند "....

باید تمام شهر را راه بروم

تمام روز را نفس بکشم

تمام شب را ،

شاید چیزی بماند از من

آن هم سهم تو

سهم چشمهایی که آسمان را احتکار می کند .



نمی شناسی اش ولی

هست یک نفر

که منتظر است

فصل گیلاسها شود.





*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:48  توسط نقیبه  | 

***