۱)
من گم شده ام ....
آآآآآآآآآآآآآی مَردم !!!
وسرنوشت دخترکان شهر
از چادر سیاه مادرشان
شروع می شود.
گم شده ام
و از سقف همه خانه ها چراغ آویخته اند .
۲)
نگرانم نباش
اینجا تنهایی مهربانی هست
که از دیوارها چکه می کند ،
...
بادبادک ها به نخ هایشان وفادار می مانند
و هیچ عابری روی بغض من لیز نمیخورد .